محمد جواد مغنية ( مترجم : احمد مقدسى )

160

اين است وهابيت . . . ( هذي هي الوهابية ) ( فارسى )

گذاشتن وجود او است و در نتيجه ، اين‌كار سر از شرك و كفر درمىآورد پس متكلمين جملگى مشركند ! ! شما اين فكر و منطق را چطور ارزيابى مىكنيد ؟ چگونه شرك را از توحيد ، و كفر را از اسلام ، و الحاد را از ايمان به‌دست مىآورد ؟ علماى بيان در تعريف كلام مىفرمايند : هرآنچه كه قابليت صدق و كذب داشته باشد كلام است ليكن ممكن است جمله‌اى داراى صدق يا كذب باشد اما اگر در جمله صدق و كذب باهم بيايد ناگزير نتيجه كذب خواهد بود مانند اينكه بگوييم : موجود عدم است . علم جهل است . ، ظلم عدل است . ، شب روز است . ، دوستى دشمنى است . ، امانت خيانت است . و كلام ابن تيميه مانند همين جملات بوده و لذا جز كذب و لغو و هذيان ، حقيقتى ندارد . ابن تيميه در كتاب « نقض المنطق » پيرامون متكلمين چنين مىنويسد : « متكلمين از نظر علم مانند عبد اللّه بن ابى سرح هستند كه كاتب وحى بود . سپس مرتد شده و به مشركين پيوست و پيامبر در سال فتح مكه فرمودند كه كشتن ابى سرح جائز بوده و ريختن خون او حلال است » « 1 » و در جاى

--> ( 1 ) . مراجعه كنيد به نقض المنطق : 46 . عبد اللّه بن سعد بن ابى سرح كسى بود كه اسلام آورد و به مدينه مهاجرت كرد سپس از دين برگشت و مشرك شد و نزد قريش درمكه رفت . . . رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله و سلّم ريختن خونش را مباح كرد و دستور داد او را بكشند ، گرچه او را در حالى بيابند كه به پرده‌هاى كعبه چنگ‌زده است . او نزد برادر رضاعىاش عثمان گريخت ، عثمان مدتى او را پنهان كرد سپس در زمان خلافتش ولايت مصر را به او بخشيد . رجوع كنيد به الاستيعاب : 2 / 367 با شماره : 4711 ، الاصابة : 2 / 309 ، البداية و النهاية : 7 / 152 ، -